تبليغاتX
امشب اشکی میریزم
این وبلاگو تقدیم به کسی میکنم که درکم نکرد با من بود ولی خیلی از من فاصله داشت و همه اینها تقصیر من

مهربان من ...






من تو را سخاوتمندانه به کسی هدیه می دهم

که ازمن عاشقتر باشد و از من برای تو مهربانتر

من تو را به کسی هدیه می دهم

که صدای تو را از هزار فرسخ راه دور

 در خشم، مهربانی،دلتنگی،درهزارهمهمه دنیا یکه

تنها بشناسد

من تو را سخاوتمندانه به کسی هدیه می دهم

که راز آفتابگردان وتمام سخاوتهای عاشقانه ی

این گل معصوم را بداند

وترنم دلپذیر هرآهنگ.....هر نجوای کوچک

برایش یک خاطره کوچک باشد

او باید از رنگین کمان چشمان تو بفهمد که

امروز هوای دلت آفتابیست

یا آن دلی که برایش می میرد سرد و بارانیست.....

ای بهانه زنده بودنم

تو راسخاوتمندانه به کسی هدیه می دهم

که قلبش بعد از هزار بار دیدن تو

باز هم به دیوانگی و بی پروایی ی اولین نگاه من

 همانطور عاشق...همانطور مبهوت جمال و وقار

بی مثال توباشد

آیا کسی پیدا خواهد شد؟

از من عاشقتر؟از من برای تو مهربانتر؟

تو را به او سخاوتمندانه به دنیای حسرت خواهم بخشید

واورا که از من برای تو عاشقتر است هزار بار خواهم بوسیدو...




 
لينك ثابت| نوشته شده در 2008/9/6ساعت 2 PM توسط ناصر ...""" |

ثانیه ها





فاصله ها کم واسه رهایی تا مرگ

ثانیه ها تلخ واسه اسارت تن

سرد شده بدنت چشمات خاموشه

ضربانت ضعیف شده فک نکن کابوسه

ثانیه ها واست مثل شماره معکوسه

فرصتی دیگه نداری زمان مجبوره

تو رو همراهی کنه راضی به مرگ شی

دیگه باید بری توی تاریکی غرق شی

ولی تو محوی ببین عاقبت تلخی

در انتظار تو تو طعمه مرگی

چند قدم تو با مرگ فاصله داری

بعد رهایی تو میشی وارد جایی

که یک کفن سفید تنها چیزی که داری

الان تنها آرزوت اینه که باشی

ضربانت پایین تنفس ضعیف شده

جسم و روحته که با ازرائیل حریف شده

مرگ، رها شد روح از کالبد

مرگ، جسمت تسلیم خاک شد

مرگ، حروم شد رفتی از یاد

مرگ، تموم شد غرقی در خاک ...

فاصله ها تا رهایی چند پیک شده

حتی ثانیه ها نمیزارن لبیک بده

این تقدیر تلخه تقلا کافیه

زندگی تموم شد بعد چند ثانیه

جسم روحت باید از هم آزاد بشن

دیگه برگشت حسرت شده داد بزن

اینجا تاریکه تنهایی نوری نیست دیگه

با گذشت لحظه ها هستی نیست شده

مرگ تو واسه این سکوت ناجیه

بعد رفتنت فقط رد پات باقیه

این کافیه صدا فریادیه

که در انتظار روز آزادیه

کو آزادی وجود نداره

تنهایی تو توی سکوت کنارت

افرادی که مثل تو مبحوس شدن

چون اونام به مرگ محکوم بودن

مرگ، رها شد روح از کالبد

مرگ، جسمت تسلیم خاک شد

مرگ، حروم شد رفتی از یاد

مرگ، تموم شد غرقی در خاک ...




لينك ثابت| نوشته شده در 2008/9/6ساعت 2 PM توسط ناصر ...""" |

خانه و خاطره

به تو عادت کرده بودم  اي به من نزديک تر از من
اي حضورم از تو تازه      اي نگاهم از تو روشن
به تو عادت کرده بودم    مثل گلبرگي به شبنم
مثل عاشقي به غربت  مثل مجروحي به مرهم
لحظه در لحظه عذابه     لحظه هاي من بي تو
تجربه کردن مرگه             زندگي کردن بي تو
من که در گريزم از من    به تو عادت کرده بودم
از سکوت و گريه شب   به تو حجرت کرده بودم
با گل و سنگ و ستاره   از تو صحبت کرده بودم
خلوت خاطره هامو       با تو قسمت کرده بودم
خونه لبريز سکوته           خونه از خاطره خالي
من پر از ميل زوالم   عشق من تو در چه حالي

لينك ثابت| نوشته شده در 2008/6/5ساعت 12 PM توسط ناصر ...""" |

لحظه ي خدافظي

لحظه ي خدافظي ، به سينه ام فشردمت
اشک چشمام جاري شد دست خدا سپردمت ...
دل من راضي نبود به اين جدايي نازنين
عزيزم منو ببخش اگه يه وقت آزردمت
گفتي به من غصه نخور ميرم و بر مي گردم
همسفر پرستوهات ميشم و بر مي گردم
گفتي تو هم مثل خودم ، غمگيني از جدايي
گفتي تا چشم هم بزني ميرم و بر مي گردم
عزيز رفته سفر کي بر مي گردي
چشمونم مونده به در کي بر مي گردي ؟

لينك ثابت| نوشته شده در 2008/6/5ساعت 12 PM توسط ناصر ...""" |

اون که یه وقتی

اون که یه وقتی تنها کسم بود       تنها پناه دل بی کسم بود

تنهام گذاشتو رفت از کنارم           از درد دوریش من بیقرارم

خیال می کردم پیشم می مونه     ترانه عشق واسم می خونه

خیال می کردم یه همزبون               نمی دونستم نامهربونه

با اینکه رفته اما هنوزم        از داغ عشقش دارم می سوزم

فکر و خیالش همش باهامه     هر جا که می رم جلو چشام

لينك ثابت| نوشته شده در 2007/12/25ساعت 7 PM توسط ناصر ...""" |

نگاه آخر

کاشکی توو نگاه آخر عشقو توو چشام میدیدی

تو چه کردی با دل من عشقمو انگار ندیدی

قلب تو انگاری نشنید التماس اون چشامو

تو چه کردی با دل من ندیدی غم نگامو

به دلم موند یه بار یه روزی یه جایی بگی میخوامت

بگی فقط واسه من عزیزی و بس چشام یه نامت

لينك ثابت| نوشته شده در 2007/12/25ساعت 7 PM توسط ناصر ...""" |

امشب آرامم

امشب به قصه ی دل من گوش می کنی
فردا مرا چو قصه فراموش می کنی
این در همیشه در صدف روزگار نیست
می گویمت ولی توکجا گوش می کنی
دستم نمی رسد که در آغوش گیرمت
ای ماه با که دست در آغوش می کنی
در ساغر تو چیست که با جرعه ی نخست
هشیار و مست را همه مدهوش می کنی
می جوش می زند به دل خم بیا ببین
یادی اگر ز خون سیاووش می کنی
گر گوش می کنی سخنی خوش بگویمت
بهتر ز گوهری که تو در گوش می کنی
جام جهان ز خون دل عاشقان پر است
حرمت نگاه دار اگرش نوش می کنی
سایه چو شمع شعله در افکنده ای به جمع
زین داستان که با لب خاموش می کنی

لينك ثابت| نوشته شده در 2007/12/25ساعت 7 PM توسط ناصر ...""" |

نقاشی

Image By Pic.Blogfa.Com

همه نقاشی شدیم          با دستای تو مهربون
دوتا رو با هم کشیدی     یکی رو بی همزبون
به یکی نونوایی دادی     به یکی یه لقمه نون
به یکی صد تا نشونه     یکی بی نام و نشون
به یکی قصر طلایی     به یکی گوشهء پارک
یکی دوتا چتر داره      یکی مونده زیر بارون
     بالای نقاشیتو دادی به هرکی پول داره
     ولی با این همه پول هیچکی محبت نداره
       پایین نقاشیتم دورسته پولی ندارن
    امّا چهرهء اونا عشقو به یادم میاره
    ای خدا کاری بکن از آدمای نقاشیت
     یکی هم پیدا بشه بذر محبت بکاره
     ای خدا کاری بکن از آدمای نقاشیت
      یکی هم پیدا بشه بذر محبت بکاره

(روحش شاد یادش گرامی)

لينك ثابت| نوشته شده در 2007/10/5ساعت 5 PM توسط ناصر ...""" |

آفریدند

Image By Allpic.ir

مرا بي يــــــــــــــار و غمخـــوار آفريدند

                   مرا بيمار بيمـــــــــــــــــــــار آفريدند 

 مرا با درد و عـشـــــــــــق سينـه سوزي

            از اول بي پرستـــــــــــــــــــــــــــار آفريدند 

مرا دایم قرين رنـج كردند

           چو گل در سايه خــــــــــــــــــــــــار آفريدند

مرا چون مرغ خوش خواني در اين باغ

           گرفتار گرفتـــــــــــــــــــــــــــــــــار آفريدند 

مرا لبريز محــــــــــــــــــنـت خلق كردند

             مرا از غصه سرشــــــــــــــــــــــار آفريدند 

مرا در بزم گيتي مـــــات و مبهوت

              نه سرمست و نه هوشيــــــــــــــار آفريدند 

 مرا ز آميزش اميــــــــــــــــــــد و ياسي      

             پي يك لحظه ديــــــــــــــــــــــــــدار آفريدند

لينك ثابت| نوشته شده در 2007/10/5ساعت 5 PM توسط ناصر ...""" |

خدایا خدایا

Image By Foto.coo.ir

خداوندا! اگر روزی از عرشت به زیر آیی و لباس فقر بپوشی
  و برای لقمه نانی غرورت را به پای نامردان بشکنی

                                     زمین و آسمانت را کفر میگویی٬ نمیگویی؟

خداوندا اگر در روز گرماگیر تابستانی
               تن خسته خویش را بر سایه دیواری

به خاک بسپاری

        اندکی آنطرف تر کاخ های مرمرین بینی

              زمین و آسمانت را کفر می گویی٬ نمی گویی؟!

                                                         خدایا ! خالقا ! بس کن جنایت را

بس کن تو ظلمت را

تو در قرآن جاویدت هزاران وعده دادی
                  تو خود گفتی که نا مردمان بهشت را نمیبینند

ولی من با دو چشم خویشتن دیدم

           که نا مردمان ز خون پاک مردانت هزاران کاخ میسازند

                           خدایا ! خالقا ! بس کن جنایت را
                                     بس کن تو ظلمت را

تو خود سلطان تبعیضی تو خود فتنه انگیزی
اگر در روز خلقت مست نمیکردی
یکی را همچون من بدبخت
یکی را بی دلیل آقا نمیکردی
          جهانی را اینچنین غوغا نمیکردی

خدایا ! خالقا ! بس کن جنایت را
بس کن تو ظلمت را

لينك ثابت| نوشته شده در 2007/10/5ساعت 5 PM توسط ناصر ...""" |

خدا ساخت

love

تو را از شیشه میسازد٫ مرا از چوب میسازد 

                    خدا کارش درست است این و آن را خوب میسازد

مرا از ته گلی انگار سنبل  میکند  یک شب    

                           تو  را با صبرو با انگیزه  ایوب  میسازد

برایت اشکهای سرخ  یاقوتی٫ برای من...      

                     و اشک از آبهای چرک توی جوب  میسازد

تو را با چشم یک گربه٫ مرا با چشم  مرغابی     

                   تو را سلطان هر قلبی٫ مرا مغلوب میسازد

تو رادربین شعروعشق وموسیقی وگل٫من را     

                      میان دوره جنگ و غم  و آشوب  میسازد

من از چوبم٫تو ازشیشه.من از گریه٫تو ازخنده   

            خدا کارش درست است این و آنرا خوب میسازد؟

لينك ثابت| نوشته شده در 2007/9/27ساعت 9 PM توسط ناصر ...""" |

زخم دل

زخمهای رو دلم یکی دو تا نیست

  واسه زخم تازه دیگه جایی نیست

 داشتم فراموش می کردم  دیگه تو رو         

       تو رو خدا برو                                                                                      

فکر کردی که اگه بری تا کی میشینم پای تو

  سخت بود فراموشت ولی کسی اومد به جای تو

 یه فرشته ء واقعی نقاب به چهرش نمی زد

  اون اصلان مثله تو نبود زخمی به قلبم نمی زد

 یادته رفتی منو تنها گذاشتی گفتی

 از اول تو منو دوستم نداشتی 

 یادته گفتی میرم دنیا رو می گردم

بهتر از تو پیدا می کنم بر نمی گردم  

پیدا نکردی   برگشتی که چی بشه     

لينك ثابت| نوشته شده در 2007/9/27ساعت 9 PM توسط ناصر ...""" |

من همونم

Image By Pic.Blogfa.Com

من همونم که همیشه غم و غصه بی شماره

اونی که تنها ترینه حتی سایه هم نداره

این منم که خوبیهامو کسی هرگزنشناخته

کوچه در راه رفاقت همه ی هستی شو باخته

هر رفیق راهی با من دو سه روزی همسفر شد

ادعای هر رفاقت واسه من چه زود گذر بود

هر کی با زمزمه ی عشق دوسه روزی عاشقم شد

عشق اون باعث زجر همه ی دقایقم شد

اون که عاشق بود و عمری از جدا شدن می ترسید

همه ی هراس و ترسش به دروغش نمی ارزید

چه اثر از این صداقت چه ثمر از این نجابت

وقتی قدر سر سوزن به وفا نکردی عادت

لينك ثابت| نوشته شده در 2007/9/26ساعت 10 PM توسط ناصر ...""" |

شبی در حال مستی

شبی در حال مستی تکیه بر جای خدا کردم

در آن یک شب خدایی من عجایب کارها کردم

جهان را روی هم کوبیدم از نو ساختم گیتی

ز خاک عالم کهنه جهانی نو به پا کردم

کشیدم بر زمین از عرش دنیادار سابق را

سخن واضح تر و بهتر بگویم کودتا کردم

خدا را بنده ی خود كرده خود گشتم خدای او

نمازو روزه را تعطيل كردم، كعبه را بستم

وثاق بندگی را از رياكاری جدا كردم

به جای مردم نادان نمودم خلق گاو و خر

ميان خلق آنان را پی خدمت رها كردم

به جای جنس تازی آفريدم مردم دل پاك

قلوب مردمان را مركز مهر و وفا كردم

نه يك بی آبرويی را هزار گنج بخشيدم

نه بر يك آبرومندی دوصد ظلم و جفا كردم

نكردم هيچ فردی را قرين محنت و خواری

گرفتاران محنت را رها از تنگنا كردم

به جای آنكه مردم گذارم در غم و ذلت

گره از كارهای مردم غم ديده وا كردم

سحر چون گشت از مستی شدم هوشيار

خدايا در پناه می جسارت بر خدا كردم

شدم بار دگر يك بنده درگاه او گفتم

خداوندا نفهميدم خطا كردم...

لينك ثابت| نوشته شده در 2007/9/7ساعت 5 PM توسط ناصر ...""" |

سوی میخانه

می گذشتم یک شبی از ویرانه ای 

در سیاهی چشم مستم خیره شد بر خانه ای

پیش رفتم تاجلو پنجره چون نگاهی کردم ازآن پنجره

مردی کور و فلج افتاده اندر گوشه ای

دخترش مشغول عیش و نوش بود با بیگانه ای

کودکی از سر سرما میزند دندان بهم

مادری مات و محیر مانده چون دیوانه ای

چون که فارغ گشت از عیش و نوش نابکار

قصد رفتن کرد با حالت جانانه ای

دست در جیب خود کرد اندر پول کلان

داد بر دخترک زان سکه ها چند دانه ای

بر خودم لعنت فرستادم که هر شب تا سحر

می روم مست و شتابان سوی هر میخانه ای

تا در آن وحشت سرا دختری ز فقر میفروشد

عصمتش را بهر هر نانخانه ای...

لينك ثابت| نوشته شده در 2007/9/5ساعت 5 PM توسط ناصر ...""" |

بغض صدام

 

دل من....

هوای رفتن میکنی وقتی محتاج تو ام

 

گلامو پر پر میکنی وقتی گرفتار تو ام

 

دفتر خاطراتمو با اون چشات پس می زنی

 

بغض صدای خسته مو ببین چه ساده میشکنی

 

بهونه موندن من چه خوبه با تو زندگی

 

قسمت تو سفر شد و قسمت من آوارگی

 

بهونه موندن من با رفتنت چی کار کنم

 

بدون خوندن به خدا فقط باید باید دعا کنم 

 

با رفتنت این عاشقی میمیره و تمام آب میشه

 

شمع آروزوهامونم میسوزه نم نم آب میشه

 

برو عزیز تو هم برو دنیای بی وفاییه

 

فقط اینو بدون عزیز اون بالا هم خداییه

لينك ثابت| نوشته شده در 2007/8/25ساعت 1 PM توسط ناصر ...""" |

کینه

ميخوام كه جون دادنتو تو دم آخر ببينم

 

حتي گلاي قبرتو با كينه از ته بچينم!

 

ميخوام ببينم اون روزو كه مردي و نيستي ديگه

 

بيام رو قبرت بشينم هر چي ميخواد دلم بگه

 

باهات چيكار كرده بودم اينجوري آتيشم زدي؟

 

دل بريدي از عاشقت اينجوري از ريشم زدي!

 

نامهربون خودت بگو چي كم گذاشتم واسه تو؟

 

مگه بجز صداقتم حرفي رو داشتم واسه تو؟

 

اينو بدون كه روزگار به پات نشسته نازنين

 

ميشكني مثل من يه روز شكستن منو ببين!

 

من ميبينم اون روزي رو كه تو هم آتيش ميگيري

 

خوب ميدونم تو هم يه روز توي غرورت ميميري

 

خورشيد ك غرور تو كنج غروبه نازنين

 

مردي نخواستي بدوني عاشقي خوبه نازنين

 

لينك ثابت| نوشته شده در 2007/8/23ساعت 10 AM توسط ناصر ...""" |

از پیشت رفتم

وقتی که خاکم می کنند           بهش بگین پیشم نیاد

بگین رفت مسافرت شماره ای    نداد یه جور بکین که آخرش

از حرفاتون هول نکنه          طاقت ندارم ببینم به قبرم نگاه کنه

دونه به دونه عکسامو               بردارین آتیش بزنین

هر چی که خاطره دارم            برید از بیخ بکنید


            نذارید ازاسمم یه کلمه جا بمونه

لينك ثابت| نوشته شده در 2007/7/7ساعت 7 PM توسط ناصر ...""" |

امشب

نالد به حال زار من امشب سه تار من

این مایه ی تسلی شب های تار من

ای دل ز دوستان وفادار روزگار

جز ساز من نبود کسی سازگار

من غمگسار سازم و او غمگسار من

اشک است جویبار من و ناله ی سه تار

شب تا سحر ترانه ی این جویبار من

چون نشترم به دیده خلد نوشخند ماه

یادش به خیر خنجیر مژگان یار من

رفت و به اختران سرشکم سپرد جای

ماهی که آسمان بربود از کنار من

در حسرت تو میرم و دانم تو بی وفا

روزی وفا کنی که نباید به کار من

لينك ثابت| نوشته شده در 2007/5/25ساعت 12 PM توسط ناصر ...""" |

منو ببخش

اگه تو رو دوست دارم خیلی زیاد منو ببخش

اکه تویی اون که فقط دلم میخواد منو ببخش

منو ببخش اکه شبا ستاره ها رو می شمارم

منو ببخش اکه بهت خیلی میگم  دوست دارم

منو ببخش اکه برات سبد سبد گل می چینم

منو ببخش اگه شبا فقط  تو رو خواب می بینم

اگه تو رو دوست دارم خیلی زیاد منو ببخش

اگه تویی اون که فقط دلم می خواد منو ببخش

لينك ثابت| نوشته شده در 2007/5/25ساعت 12 PM توسط ناصر ...""" |